درود ، نه به بدی خالی بودن اینباکست ، نه به بدی باز نشدن کلوب دات کام ، نه به بدی احساس کمبود ، نه به بدی شوالیه بودن ،نه به بدی تعظیم کردن ، نه به بدی .....................
بد ؟ مگه بد هم داریم ؟ هه ! به قول یه بابایی تو انقدر پررویی که فکر می کنی هر کار بقیه می کنند بده ، مال تو خوبه ! حوصله ی جر و بحث نداشتم ، ولی شب ، با خودم فکر می کردم چقدر یارو خره ! خوب مگه نمی دونه من شوالیه ام ، اونم شوالیه ی مزدا ! شوالیه که اشتباه نمی کنه ! مرتیکه ! پائولو می گه :" رزم آور هیچ گاه تعظیم نمی کند ، زیرا افق آرزوهایش از نظرش دور می شود " ........... شوالیه تون داره کمکم تعظیم می کنه ، خودشم نمی دونه جلویه کی ، جلویه چی ؟ نه...نه..نه.. چی نیست ! همون بهتر که کی باشه ! مزدای من ، یاری تو الان باید سراغ شوالیه ات بیاد ،شوالیه ی دل شکسته ، خسته ، تنها.......خودشم نمی دونه چرا اینجوریه ؛ یه یارو بهش گفت مشکلات روحی سن بلوغه ، ای بابا !........... مگه نمی دونه من شوالیه ام ، دیوانه ! مشکل سن بلوغ برای شوالیه ! مسخره کرده خودشو .............. شوالیه دوست می خواد ، یاور می خواد ، بابا چرا در می رین ؟ نگفتم که سپاه ، گفتم دوست ، آی تو ! از پنجره نپر ،باشه ، رو تو حساب نمی کنم ! نمی خواد خودتو بکشی ..... ولی بی شوخی ها ... همیشه حسرت دوست خوب به دلم موند ، شاید مشکل از من باشه ....نه ...نه...نه.... من شوالیه ام ! با تشکر......................شوالیه ی مزدا ( نه...نه...نه.. من شوالیه ام ! ...نه......)
+ نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت 20:23 توسط knight07 |
و ما تنها شدیم ! تنها ی تنهای تنهای تنها . تو این دنیای بی سرو ته که هرکی سنگ خودشو به سینه می زنه . تو این دنیایی که کمکم خدامونو دارن نهی می کنن . تو این دنیایی که سر در بزرگترین مرکز دانش جهان ، مرکز تحقیقاتی سرن سوییس نوشته : " فیزیک خداست " . و همه ی هم و غمشون این که ثابت کنند خدا نیست . تو این دنیایی که دیندارش ماسون در میاد . تو این دنیایی که مذهبی ترین افراد ، کله گنده ترین و پولدارترین اند . به کی اعتماد کنیم ؟ به کی پناه ببریم . هیچکس دوست نداره به گذشته برگرده ، می گیم اون مو قع پاکت پی سی نبود ، موبایل نبود . ولی خبر هم نبود . ماهواره هم نبود که ظرف ۱ ثانیه همه ی جهان از جیک و پوکت با خبر شن ...... آره خاله جون ، امروز از همه روزام تنها ترم ، پت عزیز این آخرین برگ دفترم ، من خیلی تنهام ، تو تنهام نذار ، کامیار جون ؛ تو که تنها نمی مونی ، من تنها رو دعا کن . نفیسه عزیز ، یکی از بزرگترین دلهره های تاریخ امشب است ، شب تنهایی من . نهال جون ، نهال تنهایی من امشب خوب سیراب شده ! تنها شدیم . مزدای من ، تنها شدیم ، علی هم رفت . شیر مزدای من بالاخره خوابید . امشب تنهایی رو بیشتر می شه حس کرد . علی ای همای رحمت ، ما بی پناهیما ! تو که رفتی پیش محبوبت ، ولی ما چی ؟ آقا فکر ما رو نکردی ؟ شوالیه بد تنها شده . به قول فریدون مشیری : " او در پی دیدار پدر رفت و ندانست ، در خلوت این خانه چه بر جان پسر رفت" شوالیه با همه ی شوالیه بودنش ، نمی تونه علی رو توصیف کنه . چیزی برای گفتن ندارم جز حرف دل ! دیرینه سال هاست که یاد آوری غم علی و داغ شهادت آن ابر مرد سینه ام را می گدازد . این مثنوی ، آذرخشی از آتشکده ی سینه ی منست ، با درنگ بخوانیدش . نمی دانم در این سوز و ساز همراه می شوید ؟ صدای ناله می آ ید ز محراب علی در خون خود افتاده بی تاب سخن بس کن که حیدر در نماز است امیر عشق در راز و نیاز است در آغاز نماز آن مرد برتر به گرمی بانگ زد الله و اکبر به مسجد پخش شد عطر نمازش جهان لرزید از راز و نیازش صلا زد قل هو الله و احد را ستایش کرد الله و صمد را به آهنگ رکوع خویش خم شد نوای دلنشینش زیر و بم شد سپس شیر خدا آن سرو آزاد زشوق حق به خاک سجده افتاد سحر بود و علی بود و خدا بود چنان در سجده کز عالم جدا بود چه گویم در نخستین سجده چون شد ؟ گل روی ولایت غرق خون شد نخستین سجده بود و واپسین بود نماز عشق را پاان چنین بود درید آن تیره دل فرق ولی را بر آورد از جگر بانگ علی را کلام دلنوازش را گسستند به شمشیری نمازش را شکستند درخت عدل را از ریشه کندند عدالت را به ظلم از پا فکندند از آن زخمی که او را بر سر افتاد قد مردانگی از پا درافتاد شگفتا عشق را در خون کشاندند دو چشم کعبه را در خون نشاندند چنان آهی برآورد از دل تنگ که از آهش پریشان شد دل سنگ ولی آه علی هم خود نماز است نفس های علی راز و نیاز است چه گویم آن زمان چون شد ؟ که پیداست خروش وا علی از کوفه بر خواست چنین می گفت آن شیر خروشان : شدم آسوده از این دین فروشان زبی دینان سیه شد روزگارم مرا کشتند اما رستگارم بسی بر من از ایشان ناروا رفت وز این مردم به چشمم خار ها رفت ز تلخی صبح و شامم آنچنان بود که گویی در گلویم استخوان بود خداوندا علی از عمر سیرست مرا هر لحظه مردن دلپذیر است شاعر : مهدی سهیلی و این بود آخرین برگ از دفتر خاطرات من ............. باز هم مثل همیشه : با تشکر.....................شوالیه ی مزدا
+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 23:46 توسط knight07 |
سلام . با عرض معذرت از غیبت تقریبا طولانیم که علتش مسافرتی بود که رفتم ، اونجا به اینترنت دسترسی نداشتم . و دو سه روز اخیر هم که برگشتم اینترنتم خراب بود. در ضمن ، خاطره که حتما نباید مال 3 ماه پیش باشه ، می تونه مال دو هفته پیش یا دو دقیقه پیش باشه ! اصلا شاید مال آینده باشه !! خب اینم یه ابتکاره . خاطره که نباید قشنگ باشه ، من دوست دارم خاطراتم بی مزه باشن . اصلا شاید بتونه احساست در یه روز باشه . این خاطرم همین شکلیه ! مهر آمد.... مهر اومد ، کاری نداریم چه جوری اومد ، نمی خوام فکر کنم کی اومد کی شهریور رفت ، مهر با خودش چی آورد ؟ خوبه یا بده ؟ نمی خوام فکر کنم ، می خوام بگم مهر اومد ، چرا که نه ؟ یه بار می خوام تو زندگیم فقط به خود چیز نگاه کنم نه به عواقبش ، مهر اومده ، به من چه که با شروع مهر مدرسه ها هم شروع می شن ، مهم این که مهر اومده ، مهم اینه که مهر اومده ! باورم کن ! مهر رو باور کن ! شوالیه هر چی می گه درسته چون مهر اومده ! آره بالاخره مهر اومد . منتظرش نبودم ، من منتظر هیچی نیستم ، هنوز هیچی پیدا نشده که لایق انتظار شوالیه باشه . شوالیه با الان کار داره . الان یه هدیه است ، خوب روش فکر کن . خوب ..... مهر اومده ، بیا تازه تر فکر کنیم ، بیا از باهوش بودنمون خجالت بکشیم ، بیا عقلمون رو نهی کنیم . بیا بگیم ما دیوونه ایم ، بیا جراتش رو داشته باشیم که نقش بازی نکنیم ، یا کم کم نقشمون رو خودمون انتخاب کنیم . نگو فردا ، دیره ! الان خودت باش ! نذار بقیه بهت سناریو بدن ، اگه نقشم بازی می کنی خودت بازی کن ، اگه موفق می شی خودت موفق شو حتی اگه شکست می خوری خودت شکست بخور . کی بهت می گه چی کار کن ، 10 دقیقه تو مغزت مرور کن ، مامان ، بابا ، خواهر یا برادر یا ... ؟ خودت باش حتی اگه شده یه روز ، حواست باشه ، مهر اومده ! هر کس یه نظر به تو می ده ، می گه این کارو بکنی بهتر ه ، ولی یادت باشه ، این یه پیشنهاده ، پدرت بد تو رو نمی خواد که بهت راه غلط نشون بده ولی این نمی تونه دلیل باشه که هر چی اون می گه تو باید بی چون و چرا اجرا کنی ! در مقابل بهش نگو تو چه حقی داری به من دستور بدی ! روش فکر کن ، دنیا رو جدیدتر ببین ، این یه دستور نیست ، یه پیشنهاده ! روش فکر کن.... اگه دیدی نظر تو بهتره اونو اجرا کن چون مهر اومده ! آره مهر اومده ..... مهر هیچی نداره ! مهر فقط مهره . کسی حرفی زد ؟ با تشکر ........ شوالیه ی مزدا
+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 12:54 توسط knight07 |
یه خاطره ی قدیمی
این خاطره قدیمی است ، واسه قبل از اینکه وبلاگم رو باز کنم . فکر کردم شاید جالب بیاد . رفته بودم یه جایی مثلا اسمش رو گذاشته بودن پژوهشسرا ! خلاصه رفتم اونجا و عضو شدم و یه کارت عضویت هم بهم دادند . یه کارایی اونجا کردم و آخرشم بامبول در آوردند . کلا معلوم نبود چی کار دارن می کنند . خلاصه گذشت و گذشت تا یه روز بدون اینکه لباسام رو در بیارم افتادم رو تختم و همینجوری دراز کشیدم و به تار عنکبوتم نگاه کردم . ( رودیوار و بخشی از سقف اتاقم یه تار عنکبوت گنده درست کرده بودم ) . یه کاپشن و شلوار لی و یه تی شرت قرمز پوشیده بودم . اینو واسه این گفتم چون همیشه بیشتر اکتشافات و تخیلات عرفانی و علمی و تخیلی و .... رو وقتی کشف می کردم که کاپشن لی تنم بوده ! کارتم رو از جیب کاپشنم در آوردم و شروع کردم خوندن چیزایی که روش نوشته بودم . یه دفه گوشه ی سمت راست کارتم یه علامت دیدم . خیلی بی خود بود . اصلا وجودش هیچ معنایی نداشت . که چی ؟ نشونه ی چی بود ؟ دو روز قبل یه کتاب خریده بودم به اسم " فراماسونری جهانی" رفتم توش گشتم به نظرم رسید اینو یه جا دیدم . توی بخش شوالیه های معبد ( که توی سری فراماسون چیست دربارشون قشنگ توضیح دادم ) این علامتو کشیده . از بالای صفحه شروع کردم به خوندن که دیدم بله این علامت خودشون است . برام خیلی عجیب بود . آخه این نماد نیمه کافری ، این بالا چی کار می کنه ؟ برای این که بدونید نماد چی هست می تونید نماد شرکت bossini رو ببینید .تقریبا شبیه اون هستش . با تشکر..............شوالیه ی مزدا
+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 19:19 توسط knight07 |
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت ! با بچه ها رفته بودیم بیرون . منظورم از بچه ها فقط یکی از دوستام که فقط با هم می چرخیم .! خلاصه طبق معمول آخرین جایی که رفته بودیم بسکین رابینز بود و بعدشم از هم جدا شدیم . از اونجا تا خونه پیاده حدودا نیم ساعت تا 45 دقیقه راه است . من همیشه پیاده می رم چون وقت خیلی خوبی برای فکر کردن . از وقتی از بسیکن رابینز اومدیم بیرون به خودم گفتم بزنیم تو کار ویترین مغازه ها و در و دیوار ببینم چیز مشکوکی پیدا می کنیم . همینجوری داشتم می رفتم که چشم به یه عینک فروشی افتاد . عینکای با حالی داشت رو دیوارش هم یه پوستر از آنتونیو باندراس بود که از پشت ویترین معلوم بود . یه زنجیر خوشگل گردنش بود که یه پلاک خوشگل تر ازش آویزون بود . پلاک خیلی آشنا میومد ، هرچی فکر یادم نیومد که اینو کجا دیدمش . هنوز چجد قدم دور نشده بودم که یهو ذهنم جرقه زد ، همون جرقه زدن کافی بود تا من منفجر بشم . از دست خودم بی خودی عصبانی بودم . تقریبا 30 ثانیه ای وسط پیاده رو وایسادم. کلی با خودم کلنجار رفتم ، آخر سر برگشتم و رفتم تو مغازه به بهانه ی خرید عینک هی برمی گشتم اون پوستر رو نگاه می کردم . بعد کلی عشق و حال یه ضد حال بدی بهم خورد . پلاک دقیقا شکل همون نمادی بود که تو 3 توضیح دادم . نفهمیدم چی شد تا رسیدم خونه............ دم در قبل از اینکه برم خونه به خودم گفتم : آنتونی باندراس هم بله ؟ پی نوشت : البته شاید مزخرف گفته باشم ها . ولی همون نماد بوده . ممکن خیلی اتفاقی اونو خریده باشه یا شایدم مجبور بوده برای تبلیغ این تیپ و بزنه . کسی چه می دونه این علامتا عین ریگ ریخته تو جواهر فروشی ها . ولی خوب کسی که انقدر معروف می شه باید حواسش رو خیلی جمع کنه !
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 11:26 توسط knight07 |
(به نام مزدا آفریننده ی جان و خرد)
"داریوش هخامنشی"
هر ماه یه بار برای ارتودنسی دندونام باید برم جردن پیش دکترم . دفه ی قبل که رفتم بهم گفت جناب شوالیه دندون ۲ چپ بالا رو باید بری روکشش کنی . گفتم چشم ! از اینکه اینو گفتم خواستم سر یه بحث جدیدی رو باز کنم . مطب دکتر من خیلی خوشگل و طبیعتا برای هر محصولی که اونجاست باید جعبه یا روکشی هم باشه دیگه ! روی این جعبه ها و ... پر از مارک ها و نماد های کمپانی های تولید کنندشون بود . تا حالا هر کاری کردم تا یکی از این نماد ها رو به یه نماد یا جریان مشکوک ربط بدم نشد که نشد ! خدارو شکر ! مثل اینکه فراماسونها و شیطان پرستا زیاد اهل دندون پزشکی نبودند ! خلاصه ........ یه دکتر به ما معرفی کرد گفت برو پیش این آقا بگو دکتر .... منو فرستاده و دندونتو پیش اون روکش کن . بعدشم یه معرفی نامه برام نوشت و منم اومدم خونه . ۲-۳ روزی گذشت و من رفتم پیش یه دکتر دیگه برای روکش دندونم چون به خونه نزدیک تر بود . همین که خوابیدم رو تخت دکتر چشمم به یه جعبه افتاد که دکتر از توش دستکش بر می داشت . جالب بود یه نماد خیلی خوشگل روش خودنمایی می کرد . یه شرکت ایرانی بود (حالا اسمشو نمی گم !) . یه میله وسط بود و دوتا مار دورش پیچیده بودند و بالا می رفتند . بالای میله هم یه چیزی مثل پرهای "فروهر" بود . می دونستم این خیلی علامت معروفی است . تا جایی که عقل من می رسید فکر کنم مربوط به یکی از دانشمندای قدیمی یونان بوده. اما بازم دلیل نمی شد ، چون شواهد نشون می ده که خیلی از دانشمندان یونانی مثل اقلیدس و فیثاغورث و ارسطو عقایدی الحادی داشته اند . این نمادی که من دیده بودم دقیقا مثل یه نماد الحادی بود که توی یه سایت آمریکایی دیده بودم و اون سایت این نماد رو نماد شیطان معرفی می کرد . نمی دونم ، ولی این نماد خودش بود ؛ با این فرق که تو نماد اصلی جای مارها ، میله ها هستند که دور میله ی اول پیچیدند . البته می تونیم اینجا ۲ نوع نظریه بدیم :
۱- این نماد تحریف شده ، با موجودیکه می تونه تفکر داشته باشه و جاندار است و حداقل غریزه داره . پس نمی تونیم این نماد ها رو یکی بدونیم .
۲- از طرف دیگه این نماد با موجودی تحریف شده که زیاد جنبه ی نیکویی نداره . تقریبا همه می دونیم موجوداتی مثل : بز ، مار ، جغد در طول تاریخ نمادهای نیروی خیر و نیکویی نبوده اند . پس می شه گفت این نماد جایی که به وسیله ی این تغییر از نماد اصلی دور بشه ، داره این نماد رو واضح تر هم می کنه !
با تشکر از توجه شما ...............شوالیه ی مزدا
+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 19:28 توسط knight07 |
درود بر مزدا ، آفریننده ی زمین و آسمان ها
چند هفته پیش یه کتاب فروشی پیدا کرده بودم ، خوشگل! خداییش ته کتابفروشی بود . خیلی با کلاس ، همون اول که می ری تو لیست کتاب های پر فروش هفته اش رو زده دم در ، بعدم که می ری تو کتاب های مورد نظرتو با یه لپ تاپ که در اختیار همه است سرچ می کنی تا یه اطلاعات مختصری درباره ی کتاب بهت بده . خلاصه ، همین چنر روز پیش بود رفتم تا یکمی غذای روح بخرم ، طبق معمول رفتم سر قفسه ی کتاب های پائولو کوئلیو ، کتاب شیطان و دوشیزه پریم رو گرفتم که اونو به همه ی شما پیشنهاد می کنم ، بعدشم یه مجله ی انگلیسی viva برداشتم . اومدم کتاب ها رو حساب کنم حس کردم یکی داره منو نگاه می کنه ! یکم که دقت کردم دیدم لیست پرفروشهاست که زوم کرده رو من ! یه سری هم به اون زدم دیدم پرفروش ترین کتابش کتابی به اسم : "علم اعداد" است . از همون لحظه یه حس کنجکاوی و دیوانه کننده اومد سراغم که من باید این کتاب رو داشته باشم . رفتم از فروشنده یه سری اطلاعات درباره ی کتاب گرفتم ، به نظر کتاب جالبی میومد ولی شک داشت منو دیوانه می کرد . از فروشنده پرسیدم نویسنده ی این کتب کجایی ؟ دینش چیه ؟ گفت ایتالیایی و مسیحی . منم کتاب رو خریدم . نفهمیدم چه جوری تا خونه اومدم . همین که کتاب رو باز کردم تا بخونم تو دلم گفتم : " درود بر مزدا ، پروردگار زمین و آسمانها . من که می دونم این کتاب یه جای کارش می لنگه ! " شروع کردم خوندن کتاب . دیدم به به! عجب چیزی ! اولا" خودش اول کتاب یه اشاره ی کوچیک کرده بود : این کتاب بر اساس قوانین کابالا نوشته شده است ! و حالا این که کابالا چیه اصلا نگفته بود ! کتابی پر از نشانه های شیطانی . وقتی این موضوع رو با یکی از دوستان آگاه در میون گذاشتم ؛ همین که اسم کتاب رو شنید گفت : " من کاری به کسی یا چیزی ندارم ، محتویات کتاب هم نمی دونم چیه ولی علم اعداد یه علم شیطانی است " منم کنجکاو شدم و رفتم توی سایت تمام لژ ها و معابد شیطان پرستان عبارت علم اعداد رو جستجو کردم ؛ آخر سر توی سایت اولین معبد شیطان پرستی جهان که در آمریکا واقع است این عبارت رو پیدا کردم : " علم اعداد از دیرینه ترین علومی است که همواره در اختیار شیطان و شیطان پرستان بوده است " با تشکر از نظرات شما دوستان ................knight07
+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 11:52 توسط knight07 |
درود برشما
بعد از تمام شدن سری " فراماسون چیست ؟ " به نظرم رسید بیام تجربیاتی که خودم در محیط اطراف داشتم رو بازگو کنم . به یاری مزدا این سری را با نام "برگی از دفتر خاطرات من " می نویسم . امیدوارم که مورد توجه شما قرار بگیرد .
روز دوشنبه بود ، تو هوای گرم تهران ساعت 4. کم کم داشتم احساس می کردم مغزم داره تو سرم می پزه ! برای یه کاری رفته بودم برج گلدیس تو صادقیه . وقتی کارم توی طبقه ی 12 تموم شد ، گفتم شوالیه بریم یه سری به مغازه ها بزنیم ببینیم چی آوردن . خلاصه شروع کردم به گشت زدن توی صبقه ی همکف . داشتم می چرخیدم که یه مغازه توجه ام رو جلب کرد . از این مغازه هایی بود که چیزهای تزیینی و بدلیجات و تیتانیوم می فروخت . پشت ویترینش وایسادم ، طبق عادت همیشگیم با خودم حساب کردم اگه به من می گفتن سه تا از اینا رو بردار کدوما ر و بر می داشتم ؟!! همینجوری بین صلیب ها و علامت های جور واجور می گشتم که یهو چشم افتاد به یه پلاک که بز بود . آره خودش بود ! دقیقا شبیه علامت ماسونها بود . می دونید که ماسون های ستاره ی پنج پر رو از صورت بز الهام گرفتن و وسط علامت خودشون هم همیشه یک G که مخفف کلمه ی Goat است می ذارن . بز در فرهنگ قدیمی مصری نماد شیطان است و شیطان پرستان نیز از این نماد خیلی استفاده می کنند . حالا یکی نیست به اینا بگه آخه آدم نا حسابی ، تو اگه خدا رو رد می کنی ، چرا شیطان رو رد نمی کنی ؟ نیم ساعتی توی برج چرخ زدم ولی دیگه ویترین ها رو نگا نمی کردم ، همش تو فکر این بودم که چرا این علامت ها باید مثل نقل و نبات بریزه توی کشور اهورایی من ؟ چرا بدون هیچ کارشناسی انواع علامت ها و نماد هایی که هیچ کدوم معلوم نیست معرف چه چیزی هستن و چه شعوری پشت اونا قرار داره باید دست جوونای ما بیفته ؟
knight07
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 10:12 توسط knight07 |
دوستان عزیز اگر می خواهید از به روز شدن وبلاگ آگاه بشید در خبرنامه ی وبلاگ عضو شوید .
در این صورت هر وقت که وبلاگ به روز شد نامه ای به ایمیل شما فرستاده خواهد شد
باتشکر .................knight07
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 16:1 توسط knight07 |
فراماسونری در ایران روی آوردن ایرانیان به فراماسونری در اواخر قرن هفدهم میلادی آغاز شد . این موج را تعدادی از افراد و تاجرانی که به هر دلیلی به هندوستان سفر کرده بودند و به ایران بازگشته بودن ایجاد کردند . آنها تعالیم ماسونی را در لژ کلکته که تحت نظر گرند لژ انگلستان بود آموخته بودند. از معروف ترین اینان می توان به میرزا عبداللطیف شوشتری اشاره کرد که کتاب تحفه العالم را نوشته و در آن از این فرقه و قوانین آن یاد کرده است : " از جمله قوانين مشهور فرنگ خواصه فرانسيسان ، فراميسن است و فريميسن نيز گويند... هنديان و فارسى زبانان هند، آن جماعت را فراموش گويند و اين هم خالى از مناسبت نيست ، چه هر چه از آنان بپرسند در جواب گويند بياد نيست ... بسيارى از مسلمانان در كلكته داخل در اين زمره اند " وی در کتاب خود نقش انگلیس را در هند بسیار سازنده توصیف می کند و آن را عمران و آبادانی می نامد و آرزو می کند که همچین بلایی سر ایران نیز بیاید . بعد از چندین سال پای ماسون ها به ایران باز شد که غالبا انگلیسی بودند . یکی از آنها که "اوزولی" نام داشت ، به عنوان سفیر انگلیس به ایران سفر کرده بود . پس از مدتی "اوزولی" چنان نفوذی در دربار فتحعلی شاه قاجار پیدا کرد که شاه قاجار بدون مشورت با وی دست به کاری نمی زد . قابل ذکر است ، "اوزولی" بود شاه را مجبور به بستن قرداد های ننگین ترکمن چای و گلستان کرد . بزرگترین ایرانیان ماسونی میرزا صالح شیرازی
! وی پس در سال 1819 همراه سه تن از همسفرانش در حالی به ایران بازگشت که سر پرده ی ماسون ها شده بود . راهنمای وی ، همان اوزولی بود . میرزا صالح شیرازی شرح سفر خود را در سفرنامه اش نوشته است :
"روز پنجشنبه 4نوامبر هنگامى كه صبح از مهمانخانه مزبور - محل سكونتش - سوار شده ، دو ساعت از ظهر گذشته وارد به لندن گرديدم و چون روزى بود كه بنده بايست داخل به فراموشخانه شوم ، يك ساعت بعد از آنكه سه ساعت از ظهر گذشته باشد، داخل به فراموشخانه شده و هفت ساعت از ظهر گذشته بعد از شام از فراموشخانه بيرون رفته و شب همراه كوچ بوليج رفته و ميرزارضا و ميرزا جعفر را در آنجا ديدم..."
میرزا صالح شیرازی فقط مراسم ماسونی درجه ی یک را گذرانده بود ولی ماسون های انگلیسی عجله بر انجام کار داشتند :
"در صحن كليساى مستر حريص نامى را كه بزرگ خانه فرا موشان بوده و بنده را به دو مرتبه از مراتب مربوطه رسانيده ، مرا ديده مذكور ساخته كه يك هفته ديگر عازم به ايران هستيد و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب خود را به آنجا رسانيدى مرتبه استادى را به تو مى دهيم و گر نه ناقص به ايران مى روى... "
او چاپ را در انگلستان آموزش دید و به ایران بازگشت . شواهد نشان می دهد که وی در تمامی جلساتی که افراد حکومت با انگلیسی ها داشتند حضور داشته و طرفین به او اعتماد کامل داشتند.
عسگر خان ارومی : او در سال 1808 به مدت دو سال به عنوان سفیر فتحعلی شاه در فرانسه خدمت می کرد . در سالهایی که او در فرنگ به سر می برد ، ایران وضعیت نابه هنجاری داشت ، فشار های روسیه از یک طرف و فشار های دولت استعمار گر انگلیس از طرفی دیگر دولت ایران را بین چکش و سندان قرار داده بودند . در چنین وضعیتی لژ فراماسونری انگلیس در فرانسه ، مقدمات کار را فراهم کرد و مراحل ابتدای کار که باید در شش ماه انجام می شد ، در مدت کوتاهی تمام شد و عسگر خان به عضویت لژ تازه تاسیس فرانسه که تحت نظر گران لژ اسکاتلند بود درآمد . در تمامی کتاب های منتشر شده از سوی ماسون ها وی را فردی می دانستند که روابطی بسیار عالی با ناپلئون بناپارت داشته و نابغه ای بوده در علم فیزیک به خصوص در برق .
امروزه هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند عسگر خان در طول زندگانی خود قدمی در راه شکوفایی علم فیزیک و بالا بردن سطح دانش مردم برداشته باشد و یا تلاشی در تاسیس علم برق در ایران کرده باشد ، جز اینکه برخی آداب اروپاییان مانند آزادی رابطه ی زن مرد را به ایرانیان عرضه کرده بود !
عسگر خان اولین فراماسیون ایران بود . البته همان طور که گفتیم قبل از وی هم افرادی به ماسونری روی آورده بودند ، ولی به دلیل اینکه آنها فردی با نفوذ نبودند و نمی توانستند افکار مردم را کاملا دگرگون کنند، آنها را در این شمارش نادیده گرفتیم .
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 15:16 توسط knight07 |
رابطه ی احزاب مختلف با فراماسونری
در این باره ، در مطالب قبلی رابطه ی حزب نازیسم و ماسون ها را مورد بررسی قرار دادیم ، در این پست می خواهیم کمی بیشتر به این مطلب بپردازیم :
نازیسم :
در پست قبلی دلایلی برای موجه نمایش دادن قتل عام یهودیان توسط آدولف هیتلر بیان کردیم . امروز می خواهیم این مطلب را در چند خط از یک دید دیگر مورد بررسی قرار بدهیم : ماسون بودن هیچ یک از سیاست مداران آلمان ثابت نشده است ، حتی افراد حزب نازیسم ، این در حالی است که نماد نازیسم به وفور در لژ های ماسونی دیده شده است . این دلیل می تواند رابطه ی پنهانی نازیسم و ماسونی را ثابت کند . ولی دلیل محکمی نیست ، زیرا این نماد در معابد ذن چین نیز دیده شده است ، همچنین در معبد هندوها .
فمنیسم : نماد ماتریالیسم : (برای بررسی رابطه ی ماتریالیسم با فراماسون باید ابتدا دو حزب ماتریالیسم و اومانیسم را بررسی کنیم . ) ماتریالیسم عقیده ای است الحادی که تمام ارکانش بر ایده عال است . ماتریالیسم عقیده ای را بیان می کند که می گوید : زمان آن گذشته که انسان از ترس چیزی یا کسی مانند پیامبر ، خدا و ... به انجام کار های نیک بپردازد و یا بعد از انجام گناه عذاب وجدان بگیرد . این تصور برای دوران نخستین بشر بوده است ، اکنون باید همه ی مردم آن قدر به یکدیگر وابستگی عاطفی داشته باشند که برای عشق به هم نوع نیکی کنند ! البته می بینیم که این عقیده ظاهری بسیار زیبا و فریبنده دارد . ماتریالیسم به طور مستقیم خدا را منکر نمی شود . ماتریالیسم عقیده ای بسیار زیبا است که هنوز برای جامعه ی بشری زود است . هم اکنون که سیاست مداران از خدا و پیامبر می ترسند ، دست به کارهایی می زنند که در ذهن هیچ کس خطور نمی کند !وای به داد روزی که این هم از بین برود . اومانیسم : عقیده ای است که ریشه ای عمیق در افکار مصریان باستان دارد ، این عقیده بر خلاف ماتریالیسم ، خدا را کاملا انکار می کند ، در این عقیده بیان می شود که موجودی بالاتر از انسان نیست و نخواهد آمد و انسسان آفریننده ای به نام خدا نداشته و ندارد . وقتی حرف از چگونگی آفرینش انسان می شود ، آن وقت است که اومانیست ها چیزی برای گفتن ندارند در نتیجه باز به همان عقاید الحادی مصری روی می آورند و برای آفرینش انسان دلیلی بچگانه و بی اساس می آورند که بیشتر شبیه داستان است : "در آغاز جهان فقط آب بود که روی سطح جهان وجود داشت ، بر اثر اتفاقی که هنوز دلیل علمی ندارد ، یک ذره ی بسیار کوچک جاندار شد (!!! امروزه ثابت شده است که نظریه ی تکامل غلط است و هیچ سنگواره و یا فسیلی وجود ندارد که مثلا بین اسب و زرافه باشد . این دلیلی است که اومانیسم می اورد . حال سوال این است : اگر جاندار شدن اتفاقی (!!) یک ذره ی کوچک را بپذیریم ، این سیر تکامل چگونه دارای شعور بوده که فقط تا انسان اکتفا کند ؟ چرا این سیر تکامل موجوداتی برتر از انسان را نساخت ؟ پس باید کسی مانند خدایی که شما آن را قبول ندارید مسئول هدایت این مسیر باشد!! همان طور که می بینید فراماسون مخلوطی از این 2 نظریه است ، و در عین حال مستقل و هیچ کدام از این ها را نه رد می کند نه می پذیرد !! 

!!!) و بر اثر نظریه ی تکامل کم کم به تکامل رسید و به انسان تبدیل شد . در اینجا می توانیم دوباره رد پای دانشمندان ماسون را ببینیم : چارلز داروین و لامارک . اومانیسم از مصر باستان سر چشمه می گیرد پس اکتشاف علمی آنها (نظریه ی تکامل) صرفا یک تبلیغ کورکوانه است .
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:42 توسط knight07 |
منشا فراماسونری چیست ؟ ماسون ها به چه چیزی پایبندند ؟
رد پای نظریات و عقاید الحادی مصر باستان در تمامی نماد های فراماسون دیده می شود. مانند نقوشی که روی اهرام وجود دارد ، مجسمه ی ابوالهول و نوشته های هیروگلیف که تماما در فراموش خانه های ماسونی دیده شده اند و در نشریات ماسونی نیز کاربرد دارند . همچنین دعایی را که ماسون ها در فراموش خانه های خود می خوانند پر از عبارات مصری است : یکی از پرکاربرد ترین نماد های ماسون ها ، نماد چشم جهان بین (All seeing eye) است که همه ی شما عزیزان آن را دیده اید و می شناسید . شما می توانید این نماد را خیلی ساده پیدا کنید. پشت دلار آمریکا !!!!! این نماد ، نماد یکی از خدایان مصر باستان است . ستاره ی شش گوش ، نماد عجیب و بحث بر انگیز ماسون ها : شاید همه ی ما به این ستاره ، ستاره ی داوودی بگوییم . این علامت را بسیار ساده می توانید در سراسر جهان پیدا کنید . این نماد نمادی تکامل یافته است . یعنی ماسون ها نماد اصلی خود را پشت این نماد پنهان کرده اند . عکس زیر به خوبی این ماجرا را شرح می دهد. همان طور که در عکس می بینید این فریبی بیش نیست، این نماد در بسیاری از لژ های ماسونی دیده شده است . نکته ی جالب توجه اینکه این نماد برای شیطان پرستان نیز شناخته شده است و آنها از این نماد در مراسم شیطان پرستی خود استفاده می کنند . این ستاره در نزد آنها معرف عدد 666 و یا FFF (F ششمین حرف الفبای انگلیسی است ) می باشد زیرا این ستاره دارای شش ضلع ، زاویه است و از شش مثلث کوچک تشکیل شده . بسیاری اعتقاد بر این دارند ماسون ها و شیطان پرستان ، همگی به دنبال به حکومت نشاندن Anti christ هستند .( که در زبان شیرین پارسی به آن دجال گویند ) همان طور که دیدید ماسون ها بسیاری از عقاید خود را از مصر باستان گرفته اند ، در حالی که هیچ وقت چنین چیزی را بیان نکرده اند . در فرهنگ مصر قدیم به این اعتقادات کابالیت می گفتند . حالا که تمامی این اسناد را مورد بررسی قرار دادیم ، متوجه می شویم که ماسون ها حتی به مصریان باستان نیز ادای احترام نمی کنند در حالی که تمام تشکیلات خود را از آنان دارند . البته بعید به نظر می رسد شخصی با آگاهی به استقبال ماسون برود . در آخر می بینیم که ماسون ها عملا به هیچ چیز وابسته نیستند و اگر شما با کسی دشمن باشید که خود خدا پرست باشد یا به چیزی اعتقاد داشته باشد ، امید به عفو و یا گذشتن از شما در مواقع اسارت دارید ، ولی در مورد ماسون ها چه چیزی می توانیم بگوییم ؟
نشانی که بر روی دلار آمریکا نقش بسته : (mason)


+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:42 توسط knight07 |
امروز می خوام لیست کوتاهی از فراماسون های معروف جهان را عرضه کنم . البته این لیست نمی تواند کسی را مستقیم محکوم کند . برای مثال وقتی دیوید بکهام برای پپسی تبلیغ می کند ، دلیل بر این نمی شود که او هر روز پپسی می خورد ! پس می توان گفت بعضی از این افراد بدین صورت در این لیست جای دارند . در مقابل فعالیت آشکار بسیاری از آنها ثابت شده است . Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams البته در مورد جان آدامز نظرات متفاوت است * . جان لنون آن قدر در فعالیت های فراماسونری و شیطان پرستی غرق بود که به دستور سازمان سیا ترور شد ! تنها چند رئیس جمهور قطعاً غیر ماسونی یا ضد ماسونی بوده اند که مهمترین آن ها عبارتند از :
1 – Abraham Lincoln (ترور شد.)
2 – Ulysses S .Grant، جزء روسای جمهور قدیم است.
3 – John F . Kennedy (ترور شد.) (کندی،کاتولیک بوده است.)
1- تمامی رییس جمهور های آمریکایی از ابتدا تا اکنون
2- جان لنون ( رییس گروه معروف بیتل ها ) *
3- هویدا (سیاستمدار پهلوی )
4- چارلز داروین و پدرانش (زیست شناس معروف)
5- لامارک (زیست شناس معروف)
۶-تمام کسانی که بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا را امضا کردند، فراماسون بوده اند
آیا ماسونها به اسلام نیز تجاوز کرده اند ؟
در این باره باید به تاریخچه ی ماسون ها توجه بیشتری کرد و به دوران اول ماسون ها برگشت . در این دوران می توانیم دلایل آشکاری بر تلاش ماسون ها برای نفوذ به اسلام پیدا کرد . در دوران حکومت ستم گر عباسی که از نژاد کثیف اعراب بودند ، گروهی به نام "اخوان الصفا" در دربار نفوذ پیدا کرد و در سیاسیت گذاری ها ، خلفای عباسی با آنها مشورت می کردند . طبعا تازیان به هیچ وجه عقل نداشته ی خود را صرف این کار نمی کردند که این گروه را زیر نظر داشته باشند . تا اینکه آوازه ی این گروه به ایرانیان نیز رسید . دانشمند پر آوازه ی ایرانی "امام محمد غزالی" پی به افکار آنها برد و پس از مدتی اطمینان پیدا کرد که آنها از فرستادگان ماسون هستند . از چگونگی بیرون راندن اخوان الصفا ، بنده اطلاعی ندارم و فقط در این حد می دانم که آنها را با توطئه ای از چشم خلفای کثیف عباسی انداختند . احتمالا به همین دلیل بود که در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی بیشتر کتاب های علمی ، امام محمد غزالی را فردی مخالف خدا معرفی می کردند او را انسانی مرتد معرفی می کردند . ( من نه حذب اللهی هستم نه وابسته به شخص یا سازمانی ، ولی شواهدی هست که نشان می دهد ماسون ها در دربار پهلوی نفوذ داشتند)
به امید سربلندی ایران آریایی اسلامی
knight07
کپی برداری از تمامی مطالب این وبلاگ برای همه آزاد می باشد . یاد از منبع آن بسته به لطف شماست
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:36 توسط knight07 |
آیا واژه ی "فراماسونری" می تواند جنایات "آدولف هیتلر" بر ضد یهودیان را توجیه کند ؟
ضمیمه ی نویسنده ((knight07)) :
درود دوستان . قبل از اینکه به بررسی این موضوع بپردازیم ، یاد چند نکته به نظرم لازم رسید تا بعد از اینکه شما دوستان مطلب را خواندید به امید مزدا شک و تردیدی نماند .
1- من خودم یکی از طرفداران پروپا قرص آدولف هیتلر هستم و نژاد پرستی در مورد اینکه نژاد آریا از همه ی نژاد های دنیا برتر است را قبول دارم و در راه آن نیز تبلیغ می کنم . ولی تا جایی که ممکن بود سعی کردم تا در نوشتن این مصلب از دید یک سوم شخص به مطلب نگاه کنم . امیدوارم که شرمنده ی شما عزیزان نشوم . در ضمن برای راه اندازی بخش انگلیسی وبلاگ به چند نفر از شما عزیزان که مایل به همکاری هستید نیازمندم .
به امید سربلندی نژاد پاک آریا
knight07
................................................................................................................................
بعد از فراگیر شدن نظام کافر فراماسون در اروپا ، واتیکان به مقابله با آنها برخواست و بسیاری از آنها را به طرزی وحشیانه کشت . لازم به ذکر است که با توجه به تعابیر فراماسون ، اشراقیون و حشاشین می توان جنایاتی که امروزه همه به خاطر آنها کلیسا را سرزنش می کنند ،را نادیده گرفت و به واتیکان حق داد .
سالیان درازی گذشت و فراماسونری در تمام جهان به شدت فراگیر شد و قانون اساسی جدید فراماسون ها به تصویب رسید . در این زمان ارشدان فراماسون تصمیم به عملی کردن نقشه ی شوم خود گرفتند . آنها در نظر داشتند که نقشه ی بعضی از کشور ها را عوض کنند و جمهوری ها را در دست خود بگیرند . یکی از اهداف آنها کشور روسیه بود ، که موفق به این کار هم شدند و نضام روسیه را دچار تحولی بسیار بزرگ کردند . بعد از روسیه به سراغ فرانسه رفتند و به پیروزی بزرگ دیگری دست یافتند . انقلاب کبیر فرانسه به هیچ وجه انقلابی مردمی نبود ، بلکه در صدر این کار فراماسون ها فعالیت می کردند . اوضاع جهان به شدت به هم ریخته بود ، اگر فراماسون ها به اهداف بعدی نیز دست پیدا می کردند آن وقت هیچ سیاست مداری نمی توانست جلوی آنها را بگیرد .خوشبختانه ، فراماسون ها خودشان گور خودشان را کندند .هدف بعدی آنها آلمان بود ، بزرگترین اشتباه آنها بعد از گرایش به فراماسونری را می توان حمله به آلمان دانست که در آن زمان سیاست مدار بزرگ آلمان بر آلمان حکم می راند : "صدر اعظم آهنین : بیسمارک"
ماسون ها از مدت ها پیش قصد فریب بیسمارک را داشتند ولی او همواره سیاست های آنها را خنثی می کرد . تا عاقبت بیسمارک خام شد . وی قوانین ماسونی را در آلمان به تصویب رساند که به رشد آنها در آلمان کمک می کرد. ولی بیسمارک سیاست مداری نبود که ماسون ها بتوانند به همین سادگی او را دور بزنند . بعد از گذشت مدتی بیسمارک متوجه اشتباه خود شد و با خرج هزینه ای هنگفت آلمان را از این منجلاب بیرون کشید . مدتها گذشت تا اینکه آدولف هیتلر به قدرت رسید . ماسون ها که از بیسمارک نا امید شده بودند ، بار دیگر در صدد امتحان شانس خود بودند . ولی هیتلر مانند بیسمارک نبود که فقط از موضوع جلوگیری کند ، دنباله ی آن را گرفت و تقریبا بعد از مدتی بسیار اندک از شروع جنگ جهانی متوجه واقعیتی وحشتناک شد : یهودیان خرج حمله ی پنهانی ماسون ها به کشور ها را میدادند !
بعد از آن بود که هیتلر شروع به قتل عام یهودیان کرد .
حال دادگری بر شانه ی شماست .
نظرات شما مایه ی دلگرمی من است
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:34 توسط knight07 |
پس از آن که فراماسونری در اسکاتلند فرا گیر شد سران و بزرگان فراماسون ، تصمیم به گسترش نفوذ خود گرفتند . قرن ها بعد در حالی که هنوز سلطه ی واتیکان بر اروپا بود و فراماسون ها به به تبلیغات پنهان خود ادامه می دادند ، 2 گروه دیگر با عقایدی همانند ماسون ها ایجاد شدند :
1- اشراقیون 2- حشاشین
اشراقیون گروهی بزرگ بودند که طبق شواهد به دست آمده ، توسط دانشمند بزرگ آن زمان یعنی گالیله تاسیس شد . آنها گروهی از نخبه ترین انسان های روی زمین بودند که می توان از میان آنها به : ایزاک نیوتون ، لئوناردو داوینچی ، ویکتور هوگو و ..... اشاره کرد . این گروه طرفداران مطلق علم بودند ، آنها می گفتند که دین و مذهب مانع از پیشرفت علم می شوند و باید از بین بروند . اشراقیون بیشتر ترور شخصیتی می کردند و به ندرت دست به جنایت می زدند . در سوی دیگر حشاشین قرار داشتند ، هدف دقیق حشاشین معلوم نیست چون آنه مانند اشراقین محل خاصی نداشتند و به چیزی پایبند نبودند . حشاشین ریشه ای بسیار قدیمی دارند ، اسم آنها از مواد مخدر حشیش مشتق می شود . آنها در طول جنگ های صلیبی هم حضور داشتند و به قتل و کشتار می پرداختند . حشاشین قبل از هر ماموریت خود انقدر حشیش مصرف می کردند تا به چیز دیگری بجز ماموریت فکر نکنند و در طول ماموریت درد را احساس نکنند . بعد از انجام ماموریت در صرت موفقیت آنها دختری را به عنوان جایزه از رییسان دریافت می کردند. یکی از عوامل فروپاشی حشاشین همین بی بند و باری آنها یود ، اگر چه حتی امروز نیز آثاری از فعالیت های حشاشین و اشراقیون در جهان وجود دارد .
ادامه دارد .........
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:33 توسط knight07 |
درود دوستان
شاید خیلی از شما ها تا حالا واژه ی فراماسیون رو شنیده باشید ولی نمی دونید یعنی چی . ما اینجا می خوایم گریزی کوتاه به این واژه بزنیم .
در جنگ های صلیبی ، پس از تصرف اورشلیم توسط صلیبیون ، گروهی کوچک از شوالیه های مسیحی که در کار شمشیر زنی مهارت زیادی داشتند در معبد سلیمان سکنی گزیدند . آنها که از طرف خود شخص پاپ انتخاب شده بودند ، از احترام و قدرت زیادی برخوردار بودند . وظیفه ی آنها حفاظت از افرا عالی رتبه ای بود که از واتیکان برای زیارت به اورشلیم می آمدند . پس از مدتی این گروه مشغول کند و کاو در زیر معبد سلیمان شدند که آثار تونل های حفر شده توسط آنها هنوز هم قابل مشاهده هست ، طبق شواهد به دست آمده شوالیه های معبد اجسامی فرا زمینی و دلایلی برای رویگردانی از مسیحیت در آنجا پیدا کردند و به کلی از مسیحیت رویگردان شدند . پس از مدتی حاکمان متعصب مسیحی متوجه تغییر در رفتار آنها شدند ولی قبل از اینکه بتوانند اقدامی بکنند ، شوالیه های معبد به سمت اروپا گرزان شده بودند . حاکمان اورشلیم با تند رو ترین سوار خود نامه ای برای پاپ فرستادند و تمام ماجرا را برای وی در آن نامه تعریف کرده بودند و جالب اینکه این پیک خیلی زود تر از شوالیه ها به اروپا رسید .زمانی که شوالیه ها به اروپا رسیدند تمامی آنها به دستور پاپ به آتش کشیده شدند و بزرگان آنها را نیز در خواب کشتند . تعداد کمی از شوالیه ها که توانستند جان سالم به در ببرند به پادشاه اسکاتلند ، تنها پادشاهی که از واتیکان اطاعت نمی کرد ، پناه بردند . پادشاه اسکاتلند از رقیب تازه ی واتیکان استقبال گرمی کرد و آنها را به درجات عالی دربار خود راه داد . شوالیه ها کم کم تفکرات خود را در دربار نفوذ دادند و بدین صورت فراماسیون شکل گرفت . قابل ذکر است که اسکاتلندی ها اولین مردم فراماسیون جهان بودند .
ادامه دارد .... دوستان اگه سوالی بود به من ایمیل بزنید . مطمئن باشید جواب می گیرید
knight_emple@yahoo.com
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:32 توسط knight07 |